سلام دوس جونی .......خوبی؟ خوش می گذره؟ چه خبر؟ دماغت چاقه؟
خب بزار همین اول ازت تشکر کنم که دوبار می خوای حرفتمو گوش بدی ولی قول می دم ایندفه کمتر حرف بزنم
خب شروع کنم؟ آماده ای ؟
باشه شروع می کنم........
ایندفه نمی خوام حرف بزنم ایندفه می خوام واست شعر بخونم...
یه شعری که خودم سرودمش (چه شود؟!!!!)
البته می دونم خیلی مسخر و بی مفهومه اما یه دفه اومد دیگه چی کارش می شه کرد؟
خب من دیگه از الان رفتم تو حس شعرو شاعری
به نام خداوند جان و خرد.........کزین برتر اندیشه بر نگذرد

بسی رنج بردم در این سال سی..........که امروز چه کسی فارسی خواند؟ساسی؟!!!!!
من آنم که گویند ابوالقاسم فردوسی..................لیک گویند او را مانکن ساسی!!!!
بیابی ز او شهره در هر شهر........که را گویم ؟آری درست است....ساسی!!!
نبود ز من نامی در خانه ها.....ولی اسم او هست در هرجا!!!
همه سن،چه کودک چه پیرو جوان .....می دهند گوش آهنگ های ساسی!!!
چو وقتی به اتمام رسد آهنگ.......همه گویند ای ول، دمت گرم ساسی!
من آنم که زنده کردم پارسی....ولی کسی نگفت دمت گرم ابوالقاسی!
به پایان رسید این دفتر.....حکایت همچنان باقی ست 
****************************************************************************
اه اه اه چه بی مزه..... چه شعر لوسی! 











خب خودم اینارو می دونستم اما خب چه می شه کرد؟...شعره دیگه یهو میاد
حالا هم ببخش که خیلی مسخره بود.........
دیگه باید برم.........
دوست دارم....
خداحافظظظ


نظرات شما عزیزان: